آخ که چقدر دشمن داری خدا،دوستاتم که مائیم، یه مشت عاجز ِ علیل ِ ناقص عقل که در حقشون دشمنی کردی...
از دیالوگ های فیلم سوته دلان
ساخته ی علی حاتمی
روح زمان
آخ که چقدر دشمن داری خدا،دوستاتم که مائیم، یه مشت عاجز ِ علیل ِ ناقص عقل که در حقشون دشمنی کردی...
از دیالوگ های فیلم سوته دلان
ساخته ی علی حاتمی
من یک لب خندان غرض می خواهم. برای مدت کمی. تا وقتی که بتوانم کسی را عاشق خودم کنم. یک لب خندان که مثل لب خندان کودکی های خودم باشد. خنده اش از ته دل و واقعی باشد. حتی اگر کسی را عاشق خودم نکردم، لااقل می توانم کمی با آن بخندم و خستگی ام در برود. خیلی وقت است نخندیده ام. لب خنده ام را گم کرده ام. کسی هست که لب خندانش را برای مدتی غرض بدهد؟ وگرنه مجبور می شوم آنقدر نخندم که رویاهایتان را غرض بگیرم، یا حتی یک تکه از شادی دلتان را را یا حتی یک قطره از خیسی چشمتان را یاحتی کمی بغض شکننده اتان را یا حتی چند روز از زیبایی زندگیتان را یا حتی گره اخمهایتان را یا حتی کمی از خشونتتان را یا حتی همه ی مرگ ناگوارتان را یا حتی ... البته بهتر است کار به آنجا ها نکشد. فقط یک لب خندان می خواهم. برای مدت کمی. حاضرم سودش را رویش بکشم و بهتان پس بدهم. حاضرم یک چیز باارزش امانت بگذارم. حاضرم... کسی هست؟
دکتر می گوید: هیچی نیست. فقط تو مدیومت فعال شده است. یک عالمه انرژی از دست میدی و یک اطلاعاتی رو می گیری از دنیایی که هنوز نمی شناسی اش و این از دست دادن انرژی باعث می شود اینهمه سرت درد بگیرد. من توی دلم میدانم باید یکجوری خفه اش کنم. سرم درد می کند علی. چقدر نشکستن سخت است. چقدر ایستادن و عریان ایستادن و نشکستن سخت است. خیلی سرم درد می کند.
و چیزی که خیلی تجربه اش می کنم این روزها "چقدر سخت است" است. علی. این جمله به من الصاق شده است. به زندگی ام که چقدر سخت است. به روزهایم که چقدر سخت است. به نخواستنم که چقدر سخت است. به خندیدنم که چقدر سخت است. به دردهایم که چقدر سخت است...
دستهایم می لرزند و لاغر می شوم. شبیه آن مدلهای آنورکسیا که توی آمریکا باهاشان عشقبازی می کردی و می بردیشان یک جایی که عکس خودت را که خیلی خوشگل بودی و او که عروسک بود را جلوی کامپیوتر می گذاشتی و شکل بچه اتان را حدس می زدی.
دستهایم می لرزند و لاغر می شوم و نمی شکنم. نشکستن توی این شرایط خیلی سخت است به خصوص که اینهمه سرم درد می کند و دکتر احمقم می گوید به خاطر فعال شدن مدیومت است تو اطلاعات را میگیری...
---------------------------------------------------------------------------------
گیج گیج و منگ منگم این روزها. هیچ نمیدانم چه نوشتم.
چقدر خراب کردن سخته. بر خلاف ظاهرش که همه فکر می کنن راحته. قلب من تو سینه وای میسه.
چقدر خراب کردن سخته. بی اشتهات می کنه. به همه چی... و از اون بد تر وای... نخواستن.
چقدر نخواستن سخته. حتی نخواستن یه ماشین دنده اتومات سیاه. اونم اگه با دنده خیلی مشکل داشته باشی. حتی نخواستن پیتزای سوپر اسپایسی با کوکا کولا. حتی نخواستن یه همخوابگی دبش روی معروف ترین صندلی دنیا با عزیزترین آدمی که دیگه نمی خوایش.
چقدر نخواستن سخته. آره. اما اگه خیال می کنی مثل کامران و هومن آخرش می گم: من فقط میخوام تو رو داشته باشم... اشتباه می کنی چون من تو یکی رو که اصلآ نمیخوام.
و همین نخواستنه که مجبورم می کنه به خراب کردن.
کاش دنیا خیلی تند تند بچرخه.
تموم شد.
اینروزها فقط توی خیابونهای خلوت و طولانی رانندگی می کنم در کنار درختهای نغمه خوان و ویلاهای زیبای مهرشهر... و صدای کوئن و ترانه ای که زنگ موبایل معلم زبانم بود و هر وقت سرکلاس به صدا در می اومد اون به تلفنش جواب نمی داد و به ماها می گفت: اینجوی ایت. و می خندید. ترانه ای که اسمش بود : ا توزند کیسس دیپ... و یک روز حال منو دگر گون کرد. اون پرسید چه اتفاقی برام افتاده و من جواب دادم : ناتینگ. آ جاست کیلد سام وان هو واز لیوینگ این مای مایند. اون گفت: نات ایمپورتنت. جاست درینک ا گلس آو کلد واتر. ایت ورکز.
من رانندگی می کنم و درختها برام آواز می خونن. هم آهنگ ترانه ی ا توزند کیسس دیپ... و فکر می کنم هیچ جایی بهتر از خیابونهای ساکت مهر شهر وجود نداره که پرنده هاش زبون آدم رو بفهمند. و فکر می کنم به دوست داشتنی که دقیقآ نمی فهمم چقدر می تونه واقعی باشه. دوست داشتنی که از سر نشئگی و مستی نیست؟ علامت سوالها توی سرم می چرخند حتی زیر آسمون سفید مهرشهر... من از مردهایی که بهم میگن باهوش و خوشگل و دوست داشتنی خوشم میاد. از مردهایی که قدشون بلنده و آغوششون عین دریاست.مردهایی که بلدند بی هوا ببوسنت یا بی هوا بدزدنت و ببرندت توی اتاق خوابشون. مردهایی که دلشون می خواد مواظبت باشند درست عین دکتر علی... دکتر علی من. و یاد حرف همکلاسی ام پاکوی نه خیلی تنها می افتم که می گفت: تو به اندازه ی تمام شیعیان جهان علی علی کردی... و لبخند می زنم. و لبخندم رو کش میدم و تحویل سری می دم که با ماشین گنده اش با سرعت از کنارم عبور می کنه و یه متلک بامزه می اندازه و می ره و دود میشه توی هوا...
آرومم.